فردا31مرداد.

مخاطب این نوشته .شمرده و آرام و با لبخند بخواند.لطفا .

شایدسرت "آنقدر"شلوغ باشد یا" آنقدر"خلوت .

آنقدر شلوغ ک وقت نکنی مثه ندید پدید ها ب کادوهای ات خیره شوی .

آنقدر خلوت ک شمعهایت راچندباره روشن وفوت کنی.

یا شاید اصلا نه کیکی و نه شمع وکادویی وجود داشته باشد.

شاید تولد امثالت بشود آغازنوشدن تو. و یا آخرین تولد ات.

شاید شمعهایت را با بغض فوت کنی و بعد کیک ات راپرت کنی درسطل آشغال.

ویا شاید تکه ای ازخوشمزه ترین جای کیک رانگه داری برای محبوب ات .

شاید تولد امثال ات در حسرت تولد های گذشت ه سپری شود.

و یا شاید ب امید بودن در تولد های آینده.

شاید ...شاید .... و...

پی نوشت:اصلا بیا تو همین پست شاید هایی رو ک دوص داری کامنت کن تاییدش کنم.

پی نوشت :شاید،همش شاید باشه؛اما همین شاید ها ،شایدروزنه ی امیدی بشود برای تو .

اولین دوست نتی هستی ک تولدت یادمه.اونم چون یادم انداختی.

امیدوارم اولین و آخرین تبریکم نباشه  .

[ی نفس عمیق و ی لبخند خع لی خع لی خر ذوق] نادیه ی عزیزم تولدت مبارک :))

|از:اتمسفر گُنگ|

چرا اینگونه خیره شده ای ب من ؟

چرا گردی چشمان درشت و جذاب اروپایی ات در حصار اشک ها .

اینگونه هراسان خودرا ب این طرف و آن طرف می کوبد؟

مگر درست حساب نمی کنم ؟درست حساب می کنم.

درست حساب می کنم تعداد پینه هایی را ؛

که کهنه شدن اش همزمان است با،نو شدن عشق ات ،عشق ام،عشق مان .

با مقدس ترشدن این جاودانه پیوند مقدس فوق مقدس ها .

پی نوشت :دستان چنین مردی لایق زانوزدن وبوسیدن است ؛

نه دستان زن گونه ی بعضی شخص های ایکس ،ایگریگ.

پی نوشت :خط آخر را دوست تر می دارم .

|از:اتمسفر گُنگ|

روزی چنان توراغرق درعشق بی خاسته وانتظارم می کنم .

ک خود نفهمی چگونه غرقی و نفس میکشی در این تب سوزان .

روزی تو در مقابل عشقی زانومیزنی ک لیلی اش من خاهم بود .

بی هی چ چون و چرایی .

|از:اتمسفر گُنگ|

ی روز یه سریا رو میکشم . اون روز حتما اروم میگیرم .

بعدا نوشت:این نوشته رو.دی شب نوشتم .اماسریع حذفش کردم.

بعدش اومدم دیدم نه حذف نشده بلکه سه بارهم ثبت شده.متاسفانه.

این اتفاق هرگز نخاهدافتاد.دستتون درد نکنه واقعن .شماها دوستین یادشمن؟

انقدمنوترغیب نکنین قاتل زنجیره ای بشم :))

|از:اتمسفر گُنگ|

عشق صدای فنر تخت ها نی ست  .

صدای تپش قلب ها و چک چک اشک ها ؛

روی تخت های یک نفره اس .

پی نوشت :وقتی دل تنگ دل تنگ شدنشی  باز .

و دستت به هیچ جا نمی رسه تا دلت و ب دلش وصله پینه کنی .

وقتی حس میکنی از تهی هم "هی چ"تری . فراتر حتی.

پی نوشت :ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

                                                              در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

پی نوشت:خعلی رمانتیک شد این پست .نه ؟ :) ونظرتون راجب عنوان؟

|از:اتمسفر گُنگ|