گام هایش خسته است ... خسته تر از دل پر از خونش ...

با پای برهنه روی آسفالت گرم و سوزان هر کسی باشد آتیش میگیرد....

اما او انگار آتیش دلش مانع فهمیدن آتیش آسفالت سوزان است...

قطره هاd اشک گونه های سوخته اش را مینوزاد..

لبخندی از سر شوق ..نگاهش را دو خته به کمی آن طرف تر ...

بوی گل محمدی می آید .

آه خدای من معشوقه ای که از آن با چنان آب و تابی حرف میزد اینجاست ؟!

+اللهم عجل لولیک الفرج .

|از:اتمسفر گُنگ|

كمي جرعت و تفكر كه ب احساست اضافه كني

خيلي راحت ميتواني بگويي كه "به اوعلاقه داري."

اما لعنت بر ترس هاي بچه گانه.

كه يكباره تمام تلاشت را نابود ميكنند.بهمين راحتي .

|از:اتمسفر گُنگ|

تطابق دادن لحظه ب لحظه ي گذشته

با اتفاقات حال ،وسوختن حاصل ازاين يادآوري.

فقط از يك آدم دلداده  سر ميزند و بس 

|از:اتمسفر گُنگ|

ديگه ميدونن كه نبايد بپرسن چرا "دوباره" گوشيتو كوبوندي ديوار؟

اما مودم كه دفه اولش بود!

+ببخش مادرم كه مجبور شدي دستتو بكني تو سطل آشغال درشون بياري.

|از:اتمسفر گُنگ|

چقد سر به هوا قدم ميزنم دركنارتو .. .

وچقد ناشيانه احساسم را به احساست كوك زدم ...

مانند پسرك تخسي كه بي هيچ هراسي پدال ميزند 

دوچرخه اي را كه قرار است چنددقيقه بعد...

وسط خيابان زير چرخ هاي ماشيني له شود و دم نزند .

اما دوچرخه كه از بعدش خبر داشت پس چرا ازحركت نايستاد؟

و من ميدانم آينده ي من و دلم شبيه ماجراي پسرك و دوچرخه جديدش از آب در مي آيد .

|از:اتمسفر گُنگ|